هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

83

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

روز دوم و سوم تعدادى از آنها را سر بريد . پيامبر به مسلمانان فرمود هيزم گردآورند . آنگاه هر يك به تنهائى براى خود آتشى افروخت بگونه‌اى كه از نقاط دور ديده مىشدند . معبد بن ابى معبد خزامى كه آن روز مشرك بود با سپاه پيامبر برخورد نمود . قبيلهء خزامه چه مسلمان و چه كافر با پيامبر ( ص ) در صلح و دوستى بودند . معبد گفت : اى محمد صدماتى كه به تو و يارانت وارد آمده بر ما گران است ، ما دوست داشتيم خداوند متعال تو را بالاتر قرار دهد و مصيبت به طرف ديگر وارد شود . آنگاه به راه خود ادامه داد تا در روحاء با ابو سفيان و همراهانش برخورد كرد . آنان در انديشهء بازگشت به سوى مسلمانان و حمله به مدينه بودند . مىگفتند ما به محمد و اصحابش تلفات سختى وارد كرديم و درست نيست پيش از آنكه آنان را ريشه‌كن سازيم به مكه بازگرديم . بايد به باقيماندهء آنان حمله كنيم و كاملا آسوده خاطر گرديم . ابو سفيان هنگامى كه معبد را ديد گفت : چه خبر ؟ گفت : محمد به همراه اصحابش در تعقيب شما برآمده است ، با سپاهى كه من هرگز مانندش را نديده‌ام . آنان از خشم دندانهايشان را بهم مىسايند ، كسانى نيز كه در روز پيروزى شما از همراهى با او خوددارى كردند گرد او جمع شده و از آنچه كرده‌اند پشيمانند . ( 1 ) ابو سفيان گفت : اى معبد چه مىگوئى ؟ گفت : به خدا سوگند گمان مىكنم هنوز راه نيفتاده پيشاهنگان سپاه او را ببينى . ابو سفيان گفت : ما تصميم گرفته‌ايم بر آنان يورش بريم تا باقيماندهء آنان را ريشه كن سازيم . معبد گفت : من تو را از اين كار نهى مىكنم ، آنچه من از سپاه مسلمانان ديدم مرا واداشت كه درباره آنان اين ابيات را بسرايم : « نزديك است شتر سوارى من از صداها درهم بشكند ، آنگاه كه زمين از دسته‌هاى سواران روان گردد . شيرهاى گرانمايه‌اى را به پيش مىراند ، كه در هنگام درگيرى نه سستند نه كناره‌گير . درحالىكه مىدويدم پنداشتم زمين از والائى آنان ، به داشتن سرورى